تبلیغات
شخصی به اسم من
جمعه 9 بهمن 1394  03:06 ق.ظ
توسط: SEZAЯ

یه وختا دلم میخواد زنگ بزنم به علی وودی بگم حاجی یه پک پنج گرمی با سه ورق اسید ناب کنار بذار دارم میام بگه چیه کم آوردی؟ بگم آره داداش نمیتونم یه لحظه دیگه فکرامو تحمل کنم دارن دیوونم میکنن بعضی وخدا فکر میکنم اون بهتر از همه میفهمه از دسته همه شاکیم یعنی چی کس ننه دنیا گفتن یعنی چی سیر بودن یعنی چی همه خنده های از ته دل بعد سه کام یعنی چی ای کاش منم فکر زیدم میگاییدتم یه چی داره توم به فاک میره سیگار پشت سیگار شایدم چت بازی بعدی خونم بپاشه کف حموم ببین خ و ا ر د ن ی ا ر و گ ا ی ی د م . . .


  • آخرین ویرایش:-
سه شنبه 23 دی 1393  02:33 ب.ظ

دیگه ازت نا امیدم...


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 23 دی 1393
یکشنبه 25 اسفند 1392  12:07 ق.ظ
توسط: SEZAЯ

رسیدن آداب داره!

وقتی رسیــدی باید بمــــونی . . .
باید بسازی . . .
باید مدام یادت باشه که چه قــــدر زجر کشیدی تا به کسی
که آرزوت بــوده برسی . . .

وقتی رسیدی بایـــد حواست باشه تمـــوم نشی

عاره ، رسیدن موندن میخواد وگرنه سر چاراه خیلیا به خیلیا میرسنو جدا میشن تو یه آن!


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 25 اسفند 1392
شنبه 14 دی 1392  03:26 ق.ظ
توسط: SEZAЯ


تولدت مبارک

صداهای مهیبی می آمد

در آب شناور بودم و کم کم به یه جای بزرگ تر نیاز داشتم

خدا گفت نوبتته ، ساعت تقریبا 4 صبح بود ، من خدا شاهده بهش گفتم آمادگی شو ندارم ، گفت برو ، گفتم آخه این چه بازیه که در آوردی خدایی ، احترامت واجب ! ولی آخه نوکرتم بیرون جنگه این تو ردیفم الآن ، می رم بیرون به گه کشیده میشه همه چی ، نکن این کارو ، یه هو زد تو سرم و من اشکم درومد

چشمامو که باز کردم کلی موجود عجیب دیدم که بهم زل زدن و با گریه من می خندن

! ماشالله ، چه توپله توله سگ

حالا اسمشو چی بذاریم ؟

مهم نیست ، خدا رو شکر که سالمه

من هی می خواستم بگم که شما ها کی هستین ، اینجا کجاست ، من چی شدم ، خدا کو... چرا زد تو سرم ، ولی اشکام نمی ذاشت

از اون روز 22 سال می گذره و من هنوز نتونستم بفهمم که جواب این سوالام چیه ؟

آنها که هستند ؟

اینجا کجاست ؟

من چه شدم ؟

خدا کو ؟

و چرا زد تو سرم که بیام تو جایی که این همه غریبه هست

این غریبه ها کین و چین که باید کنارشون بود ؟

بدون هیچ انگیزه ای دنبال چیزی می گردیم که خودمونم نمی دونیم چیه ؟

تبارک الله احسن الخالقین

بابا دمت گرم ، به دونه ای

بعد از چند سال تصمیم گرفتم به جای اینکه دنبال جواب سوالام باشم از جایی که هستم لذت ببرم

این جوری شد که تولدم مبارک شد وگرنه مرگم مبارک تر بود

پس از اینجا از تک تک کسایی که بهم تبریک گفتن تشکر می کنم و دعوتشون می کنم که از جایی که هستن لذت ببرن و خوشحالم از اینکه یک سال بیشتر زنده موندم تا بیشتر لذت ببرم

شاید وقت رسیدن به جواب الآن نیست ، شاید دوباره تو سرمون زدن و با گریه وقتی چشم باز کردیم عجایب دیگری دیدیم

... شاید هم نه

تولدم مبارک آدم ها

... راستی اگه خدا رو دیدین بگین که کارش دارم ! وقتی زنگ خورد وایسه دم در

بهرام - دلنوشت تولدم مبارک - مربوط به چند سال پیش

پ.ن: حالا کسی ندونه فک میکنه من کشته مرده بهرامم !
نه من خودم آهنگاشو چند وقته گوش نکردم از با سیاست کاریشم زیاد حال نمیکنم ولی دلنوشته هاش عالین ...


  • آخرین ویرایش:شنبه 14 دی 1392
یکشنبه 8 دی 1392  03:06 ق.ظ
توسط: SEZAЯ

راستی و دروغیشو نمیدونم ...
ولی 
یه بار از دست هم عصبانی بودیم،
خوابیده بود کنارم!
یه دفه دیدم مسیج اومد که:
برگرد و منو بغل کن لطفا، باشه؟
انقدر دلم گرفت که از خودم متنفر شدم،
دیگه هیچ وقت دلم نیومد از گل نازکتر بهش بگم...
ازون موقع دیگه هیچوقت با هم قهر نکردیم...


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 8 دی 1392
سه شنبه 3 دی 1392  03:16 ب.ظ
توسط: SEZAЯ

زیاد از طرز گنده شدنش خوشم نمیاد ولی خیلی باحاله دلنوشته هاش


از انقلاب ترافیکش موند...

از آزادی میدونش...

از استقلال هتل و...

از جمهوری خیابونش...

سالهای سال گذشت و همچنان تولیدکنندگان ساندیس مینویسند :

از اینجا باز کنید

ولی مردم از اونجا باز میکنن

دلنوشتی از بهرام


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 3 دی 1392
شنبه 23 آذر 1392  12:35 ب.ظ
توسط: SEZAЯ

 
یکی از دلنوشت های قدیمی بهرام

... مربوط به سال 89 با اندکی چاشنی تیکه


-----

چی می خوای ؟

نه... فقط بگو چی میخوای ؟

مردم ؟ خوب اینکه کاری نداره ! فکر کردی قراره شق القمر اتفاق بیافته ؟

شکسنه نفسی کن... شعارهای وطن پرستی بده... چاکرم مخلصم هم که خوب بلدی

الآنم که دور دوره.. و این چیزاست ، خودتم ببندی به اینا دیگه حله

شک نکن ، هرکی اومد جلو بگو شما سرور مایی ، چرک زیر ناخونتیم ، ارادتمندم ، چش مایی

و از این جور ..شررا که هممون خوب بلدیم

اینکه در واقعیت چه اتفاقی می افته تقریبا بی اهمیته ، این مهمه که جواب توهمات این مردم و بدی که حال کنن باهات

اکثر ماها با اون چیزی که واقعا به نفعمونه خوشحال نمی شیم ، اگه خیلی باهوش و باحال باشیم یکی دو دقیقه بهش فکر می کنیم ولی به هر حال جبهه می گیریم در مقابلش

منم خودم رو بعضی چیزا همینجوریم ، خونم از کسی رنگین تر نیست ، ولی خوب خوبیش اینه که سعیمو می کنم

چه کنیم... خدا رو چه دیدی

شایدم من یه روز به این نتیجه رسیدم که باید به ساز مردم برقصم و اونا واسم دست بزنن ، بعدشم شلوارم و خط اوتو بندازم و با هر کسی بحث باب میلشو بکنم و تایید کنم و تشویق کنم و الکی به هر جوکی بخندم ، حرفای وطن پرستی بزنم و یک شبه بشم کوروش کبیر

بعدشم یه پلاک فروهر از سه راه تهرانپارس می خرم و می ندازم گردنم و آهنگای شبکه سه یی می خونم و در آخر هر برنامه هم از همه دست اندرکاران و مربیان و معلمان و مشوقان و مسببان بنده حقیر تشکر می کنم !

بعدشم میشم یکه تاز دیدگان مردم این سرزمین عجیب !

و این گونه بوده و هست که چیزی تغییر نمی کند


  • آخرین ویرایش:-
چهارشنبه 20 آذر 1392  08:15 ب.ظ
توسط: SEZAЯ

، یک شب وقتی در تاریکی یِ اتاق به سیگارم پک میزنم، دیگر کام نمیدهد ، حس میکنم باید عمیق تر پک بزنم ، عمیق تر ، عمیق تر ، عمیق تر ، اما چیزی عوض نمیشود. وقتی در آینه به موهایم نگاه میکنم ، حس میکنی دیگر به من نمی آید، حس میکنم باید کوتاهشان کنم ، کوتاه تر ، کوتاه تر ، کوتاه تر ، اما چیزی عوض نمیشود .

، بعضی از لباس ها را به دستمالِ آشپزخانه تبدیل میکنم ، بعضی از شماره ها را پاک کنم ، بعضی از آدمها را فراموش کنم و بعضی از خودم را به یاد بیاورم .


  • آخرین ویرایش:-
یکشنبه 17 آذر 1392  01:17 ق.ظ
توسط: SEZAЯ

مگه من چی خواستم جز آرامش بعد خستگیام ...


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 17 آذر 1392
جمعه 15 آذر 1392  04:59 ب.ظ
توسط: SEZAЯ

یه جمله دیدم پرام ریخت حال کردم اینجام بذارم

این كه ما همه عمرمان را حرام كنیم كه به دیگران ثابت كنیم ضعیف نیستیم، خودش یك ضعف است ! 


  • آخرین ویرایش:جمعه 15 آذر 1392
جمعه 15 آذر 1392  04:57 ب.ظ
توسط: SEZAЯ


یک نخ آرامش دود میکنم به یاد ناآرامی هایی که از سر و کول دیروزم بالا رفته اند …
یک نخ تنهایی به یاد تمام دل مشغولی هایم …
یک نخ سکوت به یاد حرفهایی که همیشه قورت داده ام …
یک نخ بغض به یاد تمام اشک های نریخته …
کمی زمان لطفا ، به اندازه یک نخ دیگر ، به اندازه قدم های کوتاه عقربه …
یک نخ بیشتر تا مرگ این پاکت نمانده !


  • آخرین ویرایش:جمعه 15 آذر 1392
چهارشنبه 13 آذر 1392  04:52 ب.ظ
توسط: SEZAЯ

لپتاپو روشن کردم به اندازه سه صفحه حرف داشتم همشو یادم رفت -_-

فاز چتیمو با هیچی عوض نمیکنم ...


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 13 آذر 1392
چهارشنبه 6 آذر 1392  04:39 ب.ظ
توسط: SEZAЯ


اینکه توقع دارم همه باهام خوب باشن چون من بهشون خوبی میکنم...

مثل اینه که توقع داشته باشی یه گرگ تورو نخوره !!!
چون توام اونو نمیخوری ...!


  • آخرین ویرایش:-
سه شنبه 28 آبان 1392  02:02 ق.ظ
توسط: SEZAЯ

ترجیح میدم بعد از بهم زدن پشتم بگن لاشی بود تا بگن طرف کـ#خول بود :)
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ترجیح میدم شاد باشمو آهنگ غمگین گوش کنم تا غمگین ...
.
.
.
.
.
.
.
.
اگه تمام زندگیم یه نفرم باشه وقتی بفهمم دوسم نداره و بهم ثابت شه ، به سرعت غیر قابل باوری دایورتش میکنم .
.
.
.
.
.
.
خاک پای رفیق همیشه میمونیم : آقا احسان مومنی ، آقا مجید اسماعیلی ، آقا محمد
.
.
.
.
.
.
.
سیگار میکشم چون دوست دارم :) نه برا غمگین بودنم و ژسش و مردونگی و ...
.
.
.
.
.
.
.
برعکس همه از شبایی که خوابم نمیبره خوشم میاد ، چون همه بیخوابیام برا حرفاییه که تو سرم مرور میشنو بهتر میتونم فکر کنم 
.
.
.
.
.
.
.
دوباره ابی دایورت شدم ، نشون به اون نشون که فردا امتحان تخصصوصی دارمو هنوز فصل یکم نخوندمو اومدم بلاگو فیسبوک
.
.
.
.
.
.
.
این نسیمم مارو .... با این برنامه ها تکراریش
.
.
.
.
.
.
.
راسی اینم بگم منم دوست دارم با جریانا زندگی بالا پایین بشم و این شخصیتو خنثی کنم ولی یه سری که عقده خودکم بینی دارن نمیذارن :)
.
.
.
.
.
.
.
.
این که میگم دوست دارم بذارم کنار دلیلش این نیست که دوسش نداشته باشم
.
.
.
.
.
.
.
.
نمیدونم چه رازیه خدا دوست نداره منو مثل خودش تنها ببینه ، حاج کریم مام دوست داریم مثل شما سایمون سفید باشه ، مام دوست داریم تو تنهاییمون قلت بخوریم ، خلاصه ما دوست داریم یه نظریم به ما کن :)
.
.
.
.
..
.
.
.
.
دوباره ابیو تنها دلخوشیش این باشه بشینه کانترو کال آو بزنه ، همون ابی که هرکاری میکرد میگفتن بچس ، بچگیمون همش با سیلی خنثی شد یا از معلم یا مدیر یا ...
تف تو ذات همشون که سرار فرار از مدرسه و دعوا و نمره دس رو ما بلند میکردن :|
.
.
.
.
.
.
.
.
افتخارمم اینه هیچوقت به اولیا نگفتم دعوت شدین :))
.
.
.
.
.
.
.
.
.
با یه امید کلفت میشینم آهنگ سنگین "حصین و صادق" گوش میکنم لش با یه سیگار سنگین که لبو لوچمو کج کنه ، آره حاجی ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
راسی اینم بگم "ما تو خلصه ایمو تومون کرخته" 


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 28 آبان 1392
شنبه 25 آبان 1392  01:47 ب.ظ
توسط: SEZAЯ

چند نوع فقر داریم که من درباره فقر احساسیش برات میگم.

فقیر کسی که دنبال معنی عشق میگرده اونم تو رومانو داستانایی که فقط در حد سرگرمین نه تو دل کسی که دوسش داره ;)

"هیچوقتم هیچکس ارضاش نمیکنه"

آخرشم میسپرم به خواننده ...


  • آخرین ویرایش:شنبه 25 آبان 1392
  • تعداد کل صفحات :15  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...