جمعه 25 اسفند 1391  08:40 ب.ظ
توسط: SEZAЯ

دیروز رفتم پارک لاله با دوستمو زیدش هنوز همون بوی لعنتیو میداد
بردمشون زیر یه سقفی که روش یسری چیزا نوشته شده بود(فقط به بهونه دوباره دیدنش) نشستن به عشق بازی
منم رفتم تمام خاطراتمو با یه بسته ماربرو قرمز مرور کردم
پچپچ خوردن رو صندلی پیرمرد ، حتی با دیدن گربه هاشم دلم میگرفت
از اونجا بدم اومد از دوستم از آلاچیق از خودم از اون ، نمیدونم شده کسی حوصله "زندگی کردن" و نداشته باشه
فقط شلوارو بکشه پایین تا زندگی اونو ...
الانم که یاد اون لحظه اوفتادم باز حس زندگی کردنو دل و دماغ تایپ ندارم
فلا ...


  • آخرین ویرایش:-
دوشنبه 21 اسفند 1391  02:34 ق.ظ
توسط: SEZAЯ

دیگه ازشب بیداری میترسم
فقط دلتنگا میفهمن چی میگم ...


  • آخرین ویرایش:-
چهارشنبه 16 اسفند 1391  02:37 ق.ظ
توسط: SEZAЯ

کسی که توحرفاش زیادمیگه بیخیال.
بیشترازهمه فکروخیال داره...
فقط دیگه حال و
حوصله بحث وصحبت نداره ...

بی خیال رفیق ... ;)


  • آخرین ویرایش:-
یکشنبه 13 اسفند 1391  01:41 ب.ظ
توسط: SEZAЯ

11 ﻣﺎﻩ ﮔﺬﺷﺖ .....

ﺑﻌﻀﻴﺎ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﺷﻜﺴﺖ .....

ﺑﻌﻀﻴﺎ ﺩﻝ ﺷﻜﻮﻧﺪﻥ .....

ﺧﻴﻠﻴﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ﻭ ﺧﻴﻠﻴﺎ ﺗﻨﻬﺎ .....

ﺧﻴﻠﻴﺎ ﺍﺯ ﺑﻴﻨﻤﻮﻥ ﺭﻓﺘﻦ .....

... ﺧﯿﻠﯿﺎ ﺑﯿﻨﻤﻮﻥ ﺍﻭﻣﺪﻥ ....

ﮔﺮﻳﻪ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﻭ ﺧﻨﺪﻳﺪﻡ .....

ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﻳﻤﺎﻥ ﮔﺬﺷﺖ .....

ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ 17 ﺭﻭﺯ ﻣﻮﻧﺪﻩ 17 ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﻭﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ !....


  • آخرین ویرایش:-
شنبه 12 اسفند 1391  03:59 ب.ظ
توسط: SEZAЯ


به سلامتی تو . . .

تویی که الان پشت مانیتور قوز کردی . . .

تویی که الان دلت واسه یه بی معرفت تنگه . . .
تویی که میخوای بهش زنگ بزنی ولی غرورت نمیذاره...
تویی که بغضتو قورت میدی که یه وقت گریه نکنی ...
تویی که هر آهنگی گوش میدی یاد یه نفر میفتی...
تویی که تا میای یه کاری کنی میگی : بیخیال...
تویی که واس خودت آواز میخونی....
تویی که این روزا توی دنیای مجازی غرق شدی...
تویی که حتی توی دنیای مجازی هم خودتو گم کردی...
تویی که نمیدونی چه ریختی خودتو خالی کن...

اره رفیق به سلامتی توئی که حال و هوات مثل من طوفانیه :(


  • آخرین ویرایش:-
پنجشنبه 3 اسفند 1391  11:21 ب.ظ
توسط: SEZAЯ

یه سری هستن ... خوب! معتاد نیکوتین نیستن.
معتاد دودشن
من خیلیارو دیدم فندکو که میگیرن زیر سیگارشون زل میزنن چند ثانیه به آتیش یه پک از عمق وجود بعد محو دود میشن...
یه جورایی دارن قلنج خاطراتو میشکونن بی صدا با لرزش روحی
کم بکشن یا زیاد نابود روزگار شدن ...
میدونی؟
حرف همیشه صدا نیس ، گاهی با سکوت میشه داد زد دیواره صوتیو شکوند ولی شنوندش خودتیو خودت ...
اونموقع که نیاز به یه هم صدا داری که مثل خودت باشه وگرنه تو میمونیو یه چشم کاسه خون
حرف دلو با نگاه بخیه نزن درد داره چون شنونده نداره به زبون بیار داد بزن پنجره ها بلرزه ، کون لقه همسایه و شهرنشینو فرهنگ
وگرنه یه آدم تو پره دور خالی میشی ولی مشتی ...
یا علی


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 3 اسفند 1391
چهارشنبه 2 اسفند 1391  07:07 ب.ظ
توسط: SEZAЯ


اگرکسی تو را با تمام مهربانیت دوست نداشت،دلگیر مباش که تو گنهکاری....!! من عیسی نامی را میشناسم که ده بیمار را در یک روز شفا دادوتنها یکی سپاسش گفت.....!! من خدایی را میشناسم،ابر رحمتش به زمین وزمان میبارد،یکی سپاسش را می گوید وهزاران نفر کفر....!! پس مپندار بهتر از آنچه که عیسی وخدایش را سپاس گفتند،از تو برای مهربانیت قدردانی میکنند.... پس تو مهربان باش ومهر بورز که با مهربانی روحت آرام می گیرد...!! وخوبی دلیل جاودانگی ست،پس به راهت ادامه بده............


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 27 بهمن 1391  04:37 ب.ظ
توسط: SEZAЯ

دیگه تو این دنیای کثیفتون زندگی نمیکنم
تو رویای خودم میرم به قول بهرام
یه جای خوب ، یه جای توپ ، یه جایی که دشمن نباشه جای دوست ، بشه بود بشه موند بشه خوب موند ، آره بشه خوب موند توش
اینجا دنیای منه
امیدوارم اونجا کثافتکاری کمتر بشه ...


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 27 بهمن 1391  04:31 ب.ظ
توسط: SEZAЯ

دلم گرفته
امروز رفتتم جای همیشگی با یه حال ، رفتم یکم آروم بگیرم دیدم دوتا پسر دارن دو تا دختر 14.15 سالرو میمالونن خیلی حالم بد شد
توف تو این مملکت توف به غیرت پسرا توف به زمین لعنتی از همتون حالم بهم میخوره
تا کی؟
که چی بشه؟
اصلا رفتی کردیش کلیم حال داد!
فردا چی؟
پسفردا چی؟
تا کی؟
به خدا نمیشه ، دیگه نمیتونم نمیکشم :((


  • آخرین ویرایش:-
پنجشنبه 26 بهمن 1391  10:58 ب.ظ
توسط: SEZAЯ

صبح تاریک همه بخیر
امروز میگن روز عشق بود روز نقاب بازیو بازیگریو تئاتر ، حالا هرچی اصلا به من چه
اولا اومدم تبریک بگم
دیومن بگم : حاجی اعتمادی به اعتبار احساسات نیس ...
عشق باید بات بسوزه نه رفتاری روحی
شبا روحشو گاز بگیره تا تو راحت بخوابی حرفاشو تو دلش نگه داره تا خرخره پرشه که نکنه عشقش دلش بگیره
آره عزیز دلم عشق به این میگن که الان میگن این دوستمون نشد؟
کـــــــــــــیرت بابا چیزی که زیاده جنس مخالف
مام عشقمون خونوادمونه
داشی ما یه همچین رومانتیکایی داریم با لاومون شمام برید بیرون با درو دافاتون شاخو شونه بکشید :)


  • آخرین ویرایش:-
پنجشنبه 19 بهمن 1391  09:54 ب.ظ
توسط: SEZAЯ


ﯾﮑﯽ ﻣﯿﺎﺩ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ... ﻣﯿﮕﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮ
ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺖ ﻣﯿﺎﺩ ﭼﻮﻥ ﺗﻮﺭﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻩ ... ﮐﻢ ﮐﻢ ﺑﻪ
ﻫﻢ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ ﻭﺍﺑﺴﺘـــﻪ ﻣﯿﺸﯿﺪ ﯾﻪ ﺟﻮﺍﺭﯾﯽ
ﮐﻪ ﻓﮏ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﻭﺍﺳﺘﻮﻥ ﻣﺤﺎﻝ
ﺷﺪﻩ،ﺍﯾﻦ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﻋﺸﻖ ؛ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺮﻩ ﺗﻮ
... ﻣﯿﻤﻮﻧﯽ ﻭ ﻫـــــــــــﺰﺍﺭ ﺗﺎ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺑﺎ ﮐﻠﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ
ﺳﻮﺍﻝ ﺑﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺧﻼﺻﻪ ﻗﺸﻨﮕﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍﯼ
ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻣﯿﺸﻪ ﻏﻢ ﻭ ﻏﺼﻪ
ﻣﯿﺸﻪ ﻓﮑـــ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺑﻪ ﮔﺬﺷﺘــــﻪ ﻭ ﯾﻪ ﻋﺎﻟﻤﻪ
ﭼﺮﺍﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺟﻮﺍﺏ
ﻫﻤﻪ ﯼ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍﯼ ﺳﺨﺖ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺗﻮ ﺫﻫﻨﺖ ﮐﻤﺮﻧﮓ
ﻣﯿﺸﻪ
ﺳﻌﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﻮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﯽ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﺍﯼ
ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺮﺳﯽ
ﺣﺘﯽ ﺷﺎﯾﺪ ﯾﮑﯽ ﺑﯿﺎﺩ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ
ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ
ﻫﻤﻪ ﯼ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺍﻭﻥ ﺍﺯ ﺫﻫﻨﺖ ﭘﺎﮎ ﺑﺸﻪ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺍﺳﻢ
ﺍﺯﺵ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﻤﻮﻧــــــــــــــﻪ ﻭ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﯼ ﻧﺼﻒ
ﻧﯿﻤﻪ .
ﺣﺎﻻ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺘــــــﻪ ﺑﻬﺶ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ ...
ﻭﻟﯽ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺵ ﺍﮔﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ
ﺩﻭﺑــــــــــــﺍﺭﻩ ﺑﺒﯿﻨﯿﺶ
ﻫﻤﻪ ﯼ ﺍﻭﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ... ﻫﻤﻪ ﯼ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ... ﻫﻤﻪ ﯼ ﺍﻭﻥ
ﺣﺮﻓـــــــﺎ
ﺩﻭﻧﻪ ﺑـــــــﻪ ﺩﻭﻧـــﻪ ﺩﻭﺑــــــــﺎﺭﻩ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿـــــﺎﺩ :
ﺁﺭﻩ ﻋﺰﯾـــــــــﺰﻡ ... ﻋﺸﻖ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺩﺭﺩﯼ ﺩﺍﺭﻩ
ﺷﺎﯾﺪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺑﺸﻪ ﻭﻟﯽ ﻫﯿـــﭻ ﻭﻗﺖ ﺧﻮﺏ
ﻧﻤﯿﺸﻪ ...


  • آخرین ویرایش:-
چهارشنبه 18 بهمن 1391  11:49 ب.ظ
توسط: SEZAЯ

امروز با رفیقا تا 12 بیرون بودم لش لش اومدم سلامی کرده باشم و بگم کون لق زندگی و هرکی که بد منو دوستامو میخواد :|
همه چی عالی داره پیش میره بهترین حالتی که فکرشم نمیکردم :دی


  • آخرین ویرایش:-
یکشنبه 15 بهمن 1391  12:59 ب.ظ
توسط: SEZAЯ

دیشب یه خواب دیدم
خیلی اعصابم خورده :|
خواب دیدم با یکی قهر کردم ولی برای دیدنش میرفتم یه کتاب فروشی که همیشه اونجا بود اونم میفهمید دلیل اومدنمو (فقط توی خواب این چیزارو درست متوجه میشد) ، با فروشنده داشت سر یه کتاب حرف میزد منم صداشئ میشنیدم اومد کنار من محل نمیداد ولی حرف نمیزد ، یواش یواش سرشو گذاشت روی شونم مثل قدیما چشاشو بست چند ثانیه طول نکشید که یه رعد و برق لنتی زد از خواب خیس پریدم .
خدا یاری کن فراموش کنم نه این که این بالاهارو سرم بیاری :(


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 13 بهمن 1391  01:59 ق.ظ
توسط: SEZAЯ

داره بارون میاد ...
میبینی؟ دیگه نمیزنم بیرون گریه کنم.
دیگه تو این هوا سیگارم نمیکشم!
یه لبخند میزنم به تلخیه حرفات ، خداحافظیات ، نگاهت (خاطراتت)
واقعیتو دارم تزریق میکنم تو فکرم..
همه چی خوبِ.
ولی امانتیو ...


  • آخرین ویرایش:جمعه 13 بهمن 1391
سه شنبه 10 بهمن 1391  10:57 ب.ظ
توسط: SEZAЯ

چند وقته همه چی داره خوب پیش میره
هوا بارونی که میشه هدفونو میزنم کلاه سویشرتو میکشم رو سرم یه دست تو جیب یه دست به سیگار با آهنگای لعنتی میزنم بیرون
آهنگ گوش میکنم بغض میکنم دود میکنم همه چی داره خوب پیش میره
این آهنگارو دارم عادی میکنم
فقط یه فرصت میخوام برای خودم
سه نخ پشت به پشت یکم درد داره گلو درد و تیر کشیدن سینه ولی ارزششو داره
دارم عادی میشم
تقاص دوست داشتن بیش از حدِ!
هر اشتباهی یه پیامد بدی داره که پاش وایسادم
فقط مونده اون خیابونای لعنتی
فردا میرم آلاچیقی که خیلی دوسش داشتمو با یه تیغ کاتر همه خاطراتو محو میکنم.
وقتی با بعضی آهنگا احساسم عوض میشه رو خیلی دوست دارم
میفهمم هنوز سنگ نشدم. هنوز مثل یه مرد میتونم یکی حتی یکی که نامرده رو دوست داشته باشم، هنوز فرصت میدم به خودم برای انسان بود برای انس گرفتن با خوبیا برای فاصله نگرفتن، برای ...
هنوز میتونم پشتیبان یه نفر باشم تا بهم تکیه کنه
واقعا سگ جونم ، واقعا ...
رفیق قضاوت نکن تصوراتت کوچیکتر ازین حرفاست که خودتو جای من بذاری :)


  • آخرین ویرایش:-
  • تعداد کل صفحات :15  
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...  
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic