سه شنبه 28 آبان 1392  02:02 ق.ظ
توسط: SEZAЯ

ترجیح میدم بعد از بهم زدن پشتم بگن لاشی بود تا بگن طرف کـ#خول بود :)
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ترجیح میدم شاد باشمو آهنگ غمگین گوش کنم تا غمگین ...
.
.
.
.
.
.
.
.
اگه تمام زندگیم یه نفرم باشه وقتی بفهمم دوسم نداره و بهم ثابت شه ، به سرعت غیر قابل باوری دایورتش میکنم .
.
.
.
.
.
.
خاک پای رفیق همیشه میمونیم : آقا احسان مومنی ، آقا مجید اسماعیلی ، آقا محمد
.
.
.
.
.
.
.
سیگار میکشم چون دوست دارم :) نه برا غمگین بودنم و ژسش و مردونگی و ...
.
.
.
.
.
.
.
برعکس همه از شبایی که خوابم نمیبره خوشم میاد ، چون همه بیخوابیام برا حرفاییه که تو سرم مرور میشنو بهتر میتونم فکر کنم 
.
.
.
.
.
.
.
دوباره ابی دایورت شدم ، نشون به اون نشون که فردا امتحان تخصصوصی دارمو هنوز فصل یکم نخوندمو اومدم بلاگو فیسبوک
.
.
.
.
.
.
.
این نسیمم مارو .... با این برنامه ها تکراریش
.
.
.
.
.
.
.
راسی اینم بگم منم دوست دارم با جریانا زندگی بالا پایین بشم و این شخصیتو خنثی کنم ولی یه سری که عقده خودکم بینی دارن نمیذارن :)
.
.
.
.
.
.
.
.
این که میگم دوست دارم بذارم کنار دلیلش این نیست که دوسش نداشته باشم
.
.
.
.
.
.
.
.
نمیدونم چه رازیه خدا دوست نداره منو مثل خودش تنها ببینه ، حاج کریم مام دوست داریم مثل شما سایمون سفید باشه ، مام دوست داریم تو تنهاییمون قلت بخوریم ، خلاصه ما دوست داریم یه نظریم به ما کن :)
.
.
.
.
..
.
.
.
.
دوباره ابیو تنها دلخوشیش این باشه بشینه کانترو کال آو بزنه ، همون ابی که هرکاری میکرد میگفتن بچس ، بچگیمون همش با سیلی خنثی شد یا از معلم یا مدیر یا ...
تف تو ذات همشون که سرار فرار از مدرسه و دعوا و نمره دس رو ما بلند میکردن :|
.
.
.
.
.
.
.
.
افتخارمم اینه هیچوقت به اولیا نگفتم دعوت شدین :))
.
.
.
.
.
.
.
.
.
با یه امید کلفت میشینم آهنگ سنگین "حصین و صادق" گوش میکنم لش با یه سیگار سنگین که لبو لوچمو کج کنه ، آره حاجی ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
راسی اینم بگم "ما تو خلصه ایمو تومون کرخته" 


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 28 آبان 1392
شنبه 25 آبان 1392  01:47 ب.ظ
توسط: SEZAЯ

چند نوع فقر داریم که من درباره فقر احساسیش برات میگم.

فقیر کسی که دنبال معنی عشق میگرده اونم تو رومانو داستانایی که فقط در حد سرگرمین نه تو دل کسی که دوسش داره ;)

"هیچوقتم هیچکس ارضاش نمیکنه"

آخرشم میسپرم به خواننده ...


  • آخرین ویرایش:شنبه 25 آبان 1392
شنبه 25 آبان 1392  12:37 ق.ظ
توسط: SEZAЯ


1.مرگ:

وقتی که مُردم اولش هیچی نفهمیدم. بالا سرم صدای مردم می اومد که زرزر می کردن و اون پسره که همش می گفت بدبخت شدم، بیچاره شدم، فلان... انقدر جیغ و داد کرد اعصابم به هم ریخت. صدای شلپ اومد و من مثل ژله از توی ظرف خودم کنده شدم و بلند شدم وایسادم. اگه میدونستم بقیه عمرم به عنوان یک روح با همین لباسها دیده می شم حتما اون روز لباسای بهتری می پوشیدم. سعی کردم به راننده پرایده بگم خفه شه و قبل از این که همه ی آسفالت کثیف و خونی بشه جنازه منو ورداره و برسونه به یه قبرستونی، که قاعدتا باید پزشک قانونی باشه ولی مطمئن نبودم. احتمالا اون دفعه اولی بود که می زنه یکی رو می کشه چون بدجوری دستپاچه شده بود. ماشینشو تو دنده روشن کرد! هه! خاک تو سرش.

راستش سرگرم نگاه کردن به دور و ور و حساب کردن این بودم که چند نفر به خاطر ترافیکی که من راه انداخته بودم امروز دیر می رسن سر کار، به خاطر همین نتونستم خودمو دنبال کنم ببینم چی پیش میاد. دستامو کردم تو جیبم و شروع کردم قدم زدن به طرف خونه. مجبور بودم پیاده برم چون اونا کیف پولمو برده بودن و پول نداشتم تاکسی بگیرم. از گیلاوند تا آزادی پیاده رفتم. سه روز طول کشید.



2.ختم:

سرم درد گرفت. همه ش جیغ و داد می کردن. مراسم ختم اعصاب خورد کن بی مزه ای بود. همیشه دوست داشتم سر قبرم یه سری با لباس قرمز و دامن چهارخونه بیان از اون سازهای بادی اسکاتلندی بزنن. سعی می کردم بین جمعیت وول بخورم و بشنوم راجع به من چی می گن، ولی سر و صدا خیلی زیاد بود و بیشترشون هم اصلا راجع به من حرف نمی زدن. عمو ایرج داشت برای بغل دستیش جوک می گفت، علی شهروز هم داشت آروم پشت موبایل با دوس دخترش حرف می زد. مرتیکه مزخرف! این همه بردمش بیرون، دوتا چیکه اشک نمی خواد واسه من بریزه. دکتر خرسندی هم همش به ساعتش نیگا می کرد. فک کنم آن کال بود.



3.هفتم:

تو این هفت روز حوصله م سر رفت. از بالا بهم گفتن تا وقتی مدارکت تایید بشه همون جا که هستی می مونی، فقط زیاد شلوغ کاری نکن. واقعا هم کار خاصی نمی شد بکنم. فقط یه بار اس ام اس اومد که یه زن موفرفری ابله داره تو یه آپارتمان تو فرمانیه احضار روح می کنه؛ اگه دوس دارین یکم بخندین برین. به هر حال منتظر امروز بودم ببینم کیا میان سر قبرم. تقریبا هشت صبح بود که سر و کله ماشینا پیدا شد. کتی و آیدا و اون خواهر لوسش هم بودن. یه جوری آرایش کرده بودن و تیپ مشکی زده بودن که حاج آقای روضه خون که هیچی، من مرده هم تحریک شدم. دارم بهتون می گم رفقا، اصلا حس خوبی نیست که ببینی همه با لباسای مهمونیشون میان سر قبرت که عزاداری کنن...این مرتیکه روضه خون هم یه بند زر می زد. نمی دونم اون حرفا رو دقیقا از کجاش در می آورد. علی شهروز باز داشت پشت موبایل قربون صدقه می رفت. بعد یه اتفاق خنده دار افتاد. هوا یکم گرم شده بود که اومد کتشو بزاره تو ماشین. از اون طرف هم یه ماشین داشت با سرعت می اومد. صدای ترمز اومد و یه لحظه نگاه ها همه از شعر روی سنگ قبر من به صحنه تصادف برگشت. پوزخند زدم.



روح پسرک بیچاره رو می دیدم که موبایل به دست از توی ظرف خودش مثل ژله کنده می شد...


  • آخرین ویرایش:شنبه 25 آبان 1392
جمعه 24 آبان 1392  02:52 ق.ظ
توسط: SEZAЯ

آهنگ بادوبارون صادق یه آهنگ نیست فقط روش زندگی منه... :)



من طالبه آرامشم 

این شهر نور و آسایشم 

زخما رومه آثارشم 

که باعث شدن من آزاد بشم 

عاشقم عاشق اون بالا سَری 

اون که تنها با ما پرید 

و هرزگی نکرد 

واسه منی که بندگی نکرد 

دست تو دست سردم بذار 

پشت به دنیا هر شب بخواب 

رو پدالت اونقد بگاز 

و بعد بگو دنیا با من بساز 

یه نخ فرد یه لبخند 

یه شب سگ یه وقت پرت 

زندگی همین جور می گذشت و من 

یاد گرفتم بفهمم 

میگن من مستم هر شب به درک

میدم پنج خط پودر هرشب به تنم

حسودارو بزار لَه لَه بزنن

تش تجربه رو باس از من بخرن

یاد گرفتم آدم نباشم 

خیلی غیر باور نباشم 

سختم هست باز زندگی کنم

اهل این شهر بم نمی خورن خب 



حصین:



خاطرات بَد من با خاطرات خوب 

چشمکایه شبه شهر با انعکاسه نور 

به من میگن 

بی دلیل تو باخته هاتو می بری 

تش میشی آدمی که خنده هاشو می خری 



صادق :



روزی اینجا شهر من بود 

دور از هرچی جنگ و کمبود 

آسمونش قد من بود 

فاصله م تاش چن تا پر بود 

با خنده ها خندیدم 

با لرزه ها لرزیدم 

ضربه هاتو حس کردم باز پشت به پشتت جنگیدم 

حرف من از زندگیمه 

از اونجا که دل می گیره 

از اونجا که دنیا تو دستته 

باز چشات رو یه چیز گیره 

منگ یعنی مست رو دیوار 

ننگ یعنی مرد رو سیاه 

جو یعنی عکس رو سیگار 

مرگ یعنی زنده ی بیمار 

من 

هوا ابری با یه نسیم خنک 

از همون هوا دلگیرا که می برت تو لک 

آسمون شهرم پره صدای نعرست

سیگار دستم مثه زنای هرزست 

فرقی نداره کی میاد و کی میره 

قهر خدا داره این جماعتو می گیره 

مردی نی به اون تار موی سیبیلت 

قفلی رو دری که نداری حتی کیلیدش 

می دونی اینجا عوضیا جَمَن 

پیکاشونو همه بی سلامتی زدن 

مهم نی که تو باشی یا منم 

عقربه ها اینجا موندن عقب 

عیب از منه عیب از توئه 

این مدل زندگی نیست درخورت 

ولشون کن دور شو ازشون 

مردمم می کنن بیشتر گمت 

هر روز میشم پیروز تر با خاطراتی که دیروز رفت 

دوستایی که می گفتن پا به پاتیم تا سی روز قبل 

امروز دیگه خوبتو نمی خوان 

وقتی جنگ شه جونتو نمی پان 

پس تو مث من آروم بگیر 

عشق باد و بارون بگیر 



حصین:



خاطرات بَد من با خاطرات خوب 

چشمکایه شبه شهر با انعکاسه نور 

به من میگن 

بی دلیل تو باخته هاتو می بری 

تش میشی آدمی که خنده هاشو می خری 


  • آخرین ویرایش:جمعه 24 آبان 1392
چهارشنبه 22 آبان 1392  09:46 ب.ظ
توسط: SEZAЯ

یکی از دوستا فیسبوکی میگه با کسی ازدواج کن که اگه مرد بود بهترین دوست میشد
شدیدن موافق شدم!
یکی که وقتی بش میگی دلت گرفته ، نپرسه چرا فقط فکرمو منحرف کنه!
به کسی که وقتی با روحیه میرم سمتش نرینه تو کاسه کوزه حالم
با یکی که وقتی زنگ زد گفت پایه!
نپرسی کجا ، کی! چرا؟
بگه باشه تا پنج دقه دیگه دم خونتونم
و ...
یکی که مثل خودم باشه :)


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 22 آبان 1392
دوشنبه 20 آبان 1392  01:51 ق.ظ
توسط: SEZAЯ

یه جاى این جهنم ؛ بهشته منه ! 

منم میزنم به پستک دیگه هروقت یه چیزه ریزو پرمغزی به ذهن مریضم رسید میزنم


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 20 آبان 1392
یکشنبه 19 آبان 1392  11:49 ب.ظ
توسط: SEZAЯ


کامپیوترت رو روشن میکنی ..

چند لحظه صبر میکنی تا ویندوزش بیاد بالا
یه قلوب از چاییت میخوری
ویندوز میاد بالا

باز چند ثانیه دیگه صبر میکنی تا ویندوز کامل بیاد بالا
رو My Computer کلیک میکنی
یه سیگار روشن میکنی

میری رو Drive D
یه پک سنگین به سیگارت میزنی

میری رو My picture
زیر سیگاری رو میکشی جلو دستت

یه قلوب دیگه از چاییت میخوری
با چشات دنبال یه فایل قدیمی میگردی
روش کلیک میکنی
نه، این نبود!

یه پک دیگه به سیگارت میزنی
رو یه فایل دیگه کلیک میکنی
کلی عکس باز میشه
آره، خودشه!

خاکستر سیگارت رو خالی میکنی تو زیر سیگاری
شروع میکنی عکس ها رو به ترتیب از بالا دیدن
یه لبخند شیرین پهنای صورتت رو میپوشونه بدون اینکه خودت متوجه بشی
یه پک دیگه به سیگارت میزنی

عکس ها شوتت کردن به چند سال پیش
خاطرات تو ذهنت نقش میگیرن
دوباره خاکسترسیگارت رو خالی میکنی تو زیر سیگاری
به یه عکس میرسی

لبات بسته میشن طوری که صورتت یه شکل جدی به خودش میگیره 
چند ثانیه رو عکس مکث میکنی و با دقت نیگاش میکنی

یه پک دیگه به سیگارت میزنی
به خودت میگی این عکس یه مشکلی داره
یه پک دیگه به سیگارت میزنی

با وسواس خاصی به عکس نیگا میکنی
نفرات توی عکس رو میشماری

نه، این عکس یه مشکل خیلی بزرگی داره
صورتت رو میبری جلوی مانیتور
نمیخوای قبول کنی
جای یه نفر تو زندگیت خالیه ...

با گرمای آتیش سیگارکه داره دیگه پوست دستت رو میسوزونه به خودت میای
فیلتر سیگارت رو میندازی تو زیر سیگاری
کامپیوترت رو خاموش میکنی

خودت رو پرت میکنی رو تختت!!

چشات رو میبندی و آهسته زیر لبت میگی:
ارزشش رو نداشت!


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 19 آبان 1392
یکشنبه 19 آبان 1392  11:19 ب.ظ
توسط: SEZAЯ


نمی توانید کسی را بارها و بارها بیازارید و انتظار داشته باشید که همچنان دوستتان بدارد !




  • آخرین ویرایش:-
شنبه 18 آبان 1392  03:51 ق.ظ
توسط: SEZAЯ

بعضی وقتا یه سری هستن تو هرشرایطی خودشونو تنظیم میکنن که نکنه عشقم سر یه موضوعی ناراحت شه
من برم بیرون با فلانی یعنی ممکنه خوشش نیاد؟
بزار ببینم امشب شاید حوصله نداشته باشه "عیب نداره سر بسرش میزارم روبراش میکنم فوقش مثل همیشه میخواد لیچار بار کنه ولی باز ..."
درساش سنگینه چیزی که زیاد هست فرصت باهم بودنه
خونوادش ممکنه متوجه شن ...
غیر از مشکلای شخصی که یه راننده تاکسی ازم چنتا سوال پرسید از دماوند تا خونه برد نمیخواست کرایه بگیره که به زور دادم البته بدم میاد زیر پرچم کسی باشم :)
مشکلارو دایورت میکنی میگی من عوض همه اینا یکیو دارم که هیچی بینمون قرار نمیگیره
وقتی دلت ازون سرد شه میشی یه لش
یه پتک که منتظره موقعیته
به قول معروف یه لنتوریه مفتبر
حالا خودمونیم ما این تیریپی نشدم و نمیشم 

و در آخر :

عیب از منه! عیب ازتوا! این مدل زندگی نیس درخورت؟ ولشون کن ، دور شو ازشون ، مردمم میکنن بیشتر گمت ... ;)


مخاطب اگه اینجا اومدی اینم بگیر


  • آخرین ویرایش:شنبه 18 آبان 1392
سه شنبه 7 آبان 1392  11:47 ب.ظ
توسط: SEZAЯ

یه سری مرداهستن...
تیپ های سنگین خاصی میزنن اکثراًمشکیپوشن اودکلن خاص،مثلاً لالیک میزنن
مشروب فقط ویسکی می خورن...
قهوه رو بدون شیر و شکر میخورن؛تلخه تلخ!
مردایی که سوار ماشین مشکیشون میشن و ساعت ۱ شب به بعد تنها تو خیابونا رانندگی میکنن در حالی که یه آهنگ خاصو ۱۰۰ بار گوش میکنن همونایی که تنها کافه و رستوران میرن شبا تنهایی قدم میزنن وسیگارشون رو بی تفاوت به همه چی میکشن...
از دور که نگاشون میکنی ابروهاشون گره خورده تو هم،همش فکر میکنن...
ولی وقتی نزدیک میری و باهاشون صحبت میکنی با نگاه و آرامش خاصی باهات حرف میزنن!
اینا بهترین آدما برا درد دلن.
همونایی که راجبه همه چیز اطلاعات دارن و نگفته میفهمن... اما این مردا یه زمان مثل مردای معمولی بودن!!!!
اسپورت میپوشیدن با صدای بلند میخندیدن فوتبال میدیدن و... خلاصه عین خیالشون نبود رنگی بودن!
تا اینکه یه روز یه زن اومد تو زندگیشون.عاشق شدن...زنی که زندگیشون و عوض کرد، تنهاشون گذاشت و رفت!.
از اون روز این مردا خیلی عجیب وخاص شدن.خلاصه این مردا از دور خیلی خوب و جذابن ولی اگه بخوای وارد زندگیشون بشی...وقتی بهشون بگی دوست دارم ،غصه رو تو چشاشون میبینی ...!انتظار نداشته باش بهت بگن منم دوست دارم!!!مکالمه های تلفنیشون کوتاه و مختصره و اکثراً زیاد حرف نمیزنن...برا قرارشون عجله و هیجان ندارن.این مردا دیگه سخت اعتماد میکنن.اگه بهشون دروغ بگی ،سعی نمیکنن ثابت کنن و مچ بگیرنو...بلکه یه لبخند کوچیک با چشای خمار میزنن وآروم پا میشن و میرن.وقتی رفتن دیگه هیچ وقت بر نمیگردن.
این مردا بزرگترین دردای دنیا رو تحمل کردن ....


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 7 آبان 1392
جمعه 3 آبان 1392  01:22 ب.ظ
توسط: SEZAЯ

اینجا برا کسشرای دلنویس خیلی کوچیکه

بارو بندیلو جمع میکنیم

راسی یه جمله خوندم هـ ـیـ ـو لـ ـا

سه چیز همیشه همراهت باشه
1.فندک برای "سیگارت"
2.سیگار برای "خودت"
3.عطر برای فرشته ای که همیشه منتظرته "مادرت"

فیلَنات


  • آخرین ویرایش:جمعه 3 آبان 1392
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic